أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
422
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 2 ) . لوز الصنوبر . ( 3 ) . قضم قريش ، نك . شمارهء 847 . 292 . حب السمنة 1 ابو جريج : اين گياهى است كه در جاهاى بىآب و علف به بلندى يك ارش مىرويد و برگهايش سفيد است اما نه چندان . ميوههايى به اندازهء فلفل مىآورد ، آنها روغنىاند و در خود شير دارند . مؤلف الكافى مىگويد كه اين صامريوما 2 ست . رازى : تخمهاى اين [ گياه ] در خود روغن و شير دارند . ابو معاذ : حب السمنة به فارسى « كنبدانه » 3 ناميده مىشود . حبيش : شاهدانه دشتى ميوههايى دارد به اندازهء [ دانهء ] فلفل كه مردم آنها را حب « السمنة » مىنامند . ( 1 ) . ترجمهء مستقيم « دانهء فربهكننده » [ يا روغنى ] » - تخم Cannabis sativa L . ؛ ابن سينا ، 273 ؛ ميمون ، 348 ؛ عيسى ، 7 - 6 38 . ( 2 ) . صامريوما ، قس . I , Dozy ، 813 ؛ معمولا به معناى آفتابپرست - Heliotropium europaeum L . است ؛ عيسى ، 10 92 ؛ ابن سينا ، 273 . ( 3 ) . نسخهء الف : كبىدانه ، بايد خواند كنبدانه I , Low ، 260 . 293 . حب القلقل 1 آن شبيه [ دانه ] فلفل سفيد ، درشتتر از قرطم و سفيد رنگ است و كاملا گرد نيست . اگر بشكنيم [ در درون ] سفيد و روغنى به نظر مىرسد و مغزش خوشمزه است . حنين مىگويد كه اين « تخم انار دشتى » 2 است . ( 1 ) . اكثر پژوهشگران آن را همچون تخم Cassia tora L . تعريف مىكنند ؛ سراپيون ، 198 ؛ ابو منصور ، 142 ؛ ابن سينا ، 275 ؛ عيسى ، 1 43 ؛ اما برخىها مىپندارند كه Crotalaria retusa L . است ؛ ميمون ، 324 . ( 2 ) . بزر الرمان البرى ، مترادف حب القلقل ؛ نك . عيسى ، 1 43 . در حاشيهء نسخهء الف ( ورق 47 الف ) افزوده شده است : يسمى الشاهدانج - « شاهدانج ناميده مىشود » . اما در كازرونى ( 19 الف - ب ) و محيط اعظم ( II ، 124 ) گفته مىشود كه برگهاى اين گياه شبيه برگهاى « شاهدانج » است .